|
باب گفتگو
غرب شناسي
مراد ثقفي
بیش از صد سال است که غرب برای ما مشکلی شده است مشکلی که هر چند در هیچ دورهای از بحث درباره آن غافل نشدهایم اما، هنوز نه ارزیابی صحیحی از حدود تأثیر آن داریم و نه به سنجش دقیقی از جهان گستریاش دست یافتهایم. بارها تأثیر غرب را بر سرنوشت كشور عمیقتر از آنچه بوده است دانستهایم و بارها نیز از وسعت دامنه نفوذ آن غافل ماندهایم. یکی از علل اغراق و این غفلت مسلماً الگوهایی است که برای غربشناسی اختیارکردهایم بررسی نوشتههایی که به شناسایی غرب پرداختهاند حاکی از این امر است که بینش و الگوی غالب در این حوزه، بینشی خیالی بوده است. غرب بیش از آنکه به منزله تمدن، موضوع شناخت قرار گیرد، به صورت پدیدهای خارق العاده و مافوق بشری در نظر گرفته شده است. غربپذیری و غربستیزی ما در این دوران ناشی از همین بینش خیالی بوده است. پذیرش بی چون و چرای پدیدهای که با عباراتی همچون «غربی شدن جهان» یا «جهانی شدن غرب» بازگو میشود نتیجه این بینش است و پس زدن بی محابای آن نیز، پذیرش ارزشهای غربی و پیروی از تاریخ تحولات غرب و نیز رد این ارزشها و پسروی از همین تاریخ بر این زمینه فکری صورت گرفته است. آنچه که در اکثر قریب به اتفاق تحلیلها و سیاستها، به فراموشی سپرده است، ارتباط بین واقعیت تاریخی – اجتماعی کشور و دامنه تأثیر و حوزه نفوذ غرب است. در این سالها، غرب توانسته است یک یک حکومتها و دولتها را عوض کند و امکانات عملی رؤیاهای بلندپروازانه ما را فراهم آورد و منابع حیاتی ما را تصاحب کند. در یک کلام، غرب مایه خوشبختی و باعث بدبختیهای ما بوده است. اما در این میان پرسشی اساسی بکلی فراموش شده است و آن اینکه: کجا و چگونه نیازهای جامعه ما با این افت و خیزها پیوند خورده است؟ آیا آن زمان که به پیروی از غرب و در رؤیای ساختن ایران مدرن گام برمیداشتیم، به دعوت غرب لبیک میگفتیم یا خواست و اراده خودمان را برآورد میکردیم؟ آیا آن زمان که همچون تنی واحد در انقلابی عظیم شرکت کردیم، خواست و اراده خود را پی میگرفتیم یا غرب را بیرون میراندیم؟ کجای کار میتوان این تاریخ را ناشی از اراده خود بدانیم و از کجای کار باید نقش برتر را به غرب داد؟
پاسخها به این پرسش به احتمال زیاد به تعداد صاحبان نظر و قلم بسته است. اما تمامی کسانی که برتری را در تکوین تاریخ معاصر را به غرب میدهند از یک الگوی واحدغرب شناسی پیروی میکنند که همان بینش خیالی یا افسانهای از غرب است. از این رو بازیابی نقش برتر خواستهای خودی در تعیین سرنوشت کشور بیش و پیش از هر چیز مستلزم نقد این بینش است.
دیرپایی این بینش افسانهای را نمیتوان فقط در چارچوب اندیشه مورد ارزیابی قرارداد و اگر پیوستگی آن را بر زمینه تاریخی تغییرات اجتماعی درک نکنیم، به توصیفی میرسیم که عوامل آن دایرهوار در پی یکدیگر میآیند و یعنی در توضیح فهم افسانهای خویش از تاریخ و تمدن غرب در مقابل فهم عینی غرب از تاریخ و تمدن جهان، به بازگفتن همین مطلب اکتفا خواهیم کرد که ما اصولاً افسانهای میاندیشیم؛ و در توضیح این مطلب که چرا افسانهای میاندیشیم، خواهیم گفت: زیرا ما مسیر تاریخی غرب را نپیمودهایم و از بستر تمدنی مختلفی با غرب برخوردار بودهایم. حال اگر بخواهیم نتیجهای عملی از این ارزیابی استخراج کنیم، از دوحال خارج نیست: یا باید به سرنوشت محتوم خود یعنی پیوستن به مسیر تاریخی غرب که تعیین کننده مسیر جهان است گردن بگذاریم ، یا از دور افتادگی محتوم خویش از سیرتاریخی غرب هراسان شویم و علیه آن شورش کنیم. یعنی وجود ما یا در وجود غرب خلاصه خواهد شد یا برابر با عدم او خواهد بود. روشن است که در هر دو صورت جز بازشناختن نقش برتر غرب کاری نکردهایم. راه حلهای بینابینی که مدعی پیوستن انتقادی به این مسير تاریخی هستند نیز جز تأویلی از این دو نیست. زیرا دید انتقادی نیز خود از دستاوردهای غربی است و پذیرش آن به معنای ورود در فضای فرهنگی غرب.
اما فهم دیرپای بینش افسانهای بر زمینه تاریخی – اجتماعی کشور قابل توضیح میباشد. بینش افسانهای ، از آن جامعهای است که اعضای آن هنوز در سرآغاز کشف فردیت قرار دارند و برحفظ آن پافشاری چندانی نمیکنند. گذشته و سرگذشت آنان برایشان هنوز ملاک اصلی همزیستیشان با یکدیگر است و یکسان نگری به پدیدههای اجتماعی طریق پیوستگیشان به جامعه. در چنین جوامعی آنچه بد و نامطلوب است برای همگان بد است و نامطلوب و آنچه نیک است و خواستنی، الزاماً برای همگان خواستنی است و نیک. پس نیک و بد مطلقاند و افسانهای و جامعه و افراد آن، جدایی از این هماهنگی را نمیپسندند و در قبول و رعایت تفاوتها ناتواناند. جهان به «خودی» و «غریبه» تقسیم میشود.
«غریبه» یا در نقش راهنمای ما به جهانی که نمیشناسیم ظاهر میشود، که به جز پیروی محض از او و واگذاری سرنوشت خود به او چارهای نداریم یا حامل بیماری مهلکی است که وجود ما را تهدید میکند. روشن است که در هر دوی این صورتها هرگونه ابراز نظری که با نظر جمع سازگار نباشد به معنی ناهخوانی با خواست عمومی تفسیر میشود. در مورد اول رد و سرسپردگی به راهنمای خارجی، همچون خیانت به برنامه رسیدن به تمدن بزرگ تلقی میشود و در مورد دوم ارائه دیدگاهی متفاوت از «غریبه» به معنای عدول از باور عمومی و در نتیجه همکاری و همراهی با آن بیگانه و حامل بیماری قلمداد میگردد. تا زمانی که زمینه اجتماعی به آن سطحی نرسیده باشد که بخش مهمی از اعضای آن بر فردیت خود تاکید کنند و برمبنای نیازهای روزمره خویش به تبیین بستگیها و همبستگیهای خویش میپردازند، همین بینش افسانهای بربسیاری از جوانب فکری حاکم خواهد ماند.
تغییرات اجتماعی شگرفی که با اصلاحات ارضی در کشور ما آغاز شد و با پیروزی انقلاب در سال 57 نمود سیاسی خویش را آشکار ساخت، مقدمات عملی تحول زمینه اجتماعی را از جامعهای جمعگرا به جامعهای فردگرا فراهم آورد. تداوم رشد شهرنشینی و شانزده سال تجربه سیاسی مداوم، باعث شدهاند که امروز گروههای فکری متعددی در جامعه ما پدید آیند که علیرغم فراخواندن یکدیگر به قبول نظقه نظرات خویش، هیچ یک حاضر به کنارگذاشتن دیدگاههای خویش نیست . دیدگاههایی که نه فقط در محدوده مسائل داخلی بلکه در حوزه موضوعات خارجی نیز رخ مینماید. به این اعتبار، بحث فقط بر سر کنار گذاشتن بینش افسانهای از غرب و جایگزینی آن با بینشی دیگر نیست. بلکه بحث بر سرجایگزینی الگوی غربشناسی با الگوهای غربشناسی متعددی است که هر یک حضور دیگری را تحمل میکند تا جامعه بتواند بدور از جنجال، شاهد گفتوگوی مدافعین هر یک از الگوها باشد. تحمیل یک غربشناسی واحد به جامعه امروزی ایران، برخلاف آنچه ممکن است در نگاه اول به نظرآید، نه به وحدت که به جدایی ایرانیان میانجامد.

[بالا]
|
مقالات ويژه
تعطيلات در تاريخ
داريوش شايگان
نویسنده در این مقاله به بررسی مقاومتهایی که امروزه تأثیر غرب وتجدد که شالوده آن است در جهان اسلام برانگیخته است میپردازد. این مقاومتها گاه به صورت بازگشت به اسطورههای آغازین که گویا میتوانند به گونهای معجزهآسا تمامی نابرابریهای اجتماعی و ناکامیهای اخلاقی این جامعه را چاره کنند و گاه با تاختن به جلو و دست زدن به ماجراجوییهای هر چه خطرناکتر و سرانجام، به صورت خودداری بی چون و چرا از رویارویی با توان آزماییهای عصر جدید رخ می نماید. پدیدههایی که نویسنده همه آن ها در چارچوب مفهومیِ "تعطیلات در تاریخ" مورد بررسی قرار میدهد. نویسنده بر این نظر است که همچنانکه در کار مردن هیچکس نمی تواند جای دیگری را بگیرد، هیچکس نیز جدا از تمدنی که ما در آن زیستهایم نمیتواند این دوپارگی را با تمام وجود خود در درون وجدان خویش تجربه کند. و اگر قرار است چیزی دگرگون شود، دگرگونی می باید در درون سرها انجام گیرد: از پائینترین سطوح اندیشه تا بالاترین آن؛ و این کار شهامت میخواهد، شهامت بریدن و بریدن بند ناف خویش.

[بالا]
|
|
غرب شناسي اوليه
R.I.Cole
در دهههای اخیر حاصل دانش اروپائیان در مورد غیراروپاییها از جنبههای گوناگونی مورد نظر قرارگرفته است. اما اکثراً این دانش را برای حفظ منافع شخصی و در چارچوب فعالیت نهادهای نیرومند سازمان یافت همانند دولتهای استعماری، شرکتهای تجاری و دانشگاهای اروپایی ارزیابی میکنند. طبق این دیدگاه که توسط ادوارد سعید در کتاب شرقشناسی عمومیت یافت، اروپائیان از شرق تصویری خیالی در ذهن خویش ساختند که "زنانه"، ایستا، راکد و درگیر اغتشاش و بینظمی است. در این نوشته سیری برعکس را برگزیده است. یعنی به سه متن که توسط سه نویسندهایرانی شیعی مذهب که در قرن هجدهم میلادی درباره غرب نوشته شده، پرداخته شده است. هم موضوع نوشته ها مورد بررسی قرار گرفته است و هم اوضاع و احوال تاریخی و اجتماعی دورانی که این کتاب ها در آن به نگارش در آمده اند.

[بالا]
|
|
از چشم غرب
اميد فرهنگ
نقد مدرنیته دهههای متمادی است که در میان روشنفکران ایران باب می باشد. این منتقدان را به دو گروه میتوان تقسیم کرد. گروه اول افرادی هستند که در نقد مدرنیته، بازیابی ارزشهای مذهبی را میجویند و از این طریق در جست و جوی تعریف و تبیین نظمی اجتماعی و سیاسی هستند که به باور آنها با فرهنگ و سنت کشور ما خوانا باشد. گروه دوم کسانی هستند که در این بحث عمدتاً پیرو اندیشمندان غربی هستند و چندان نیز به تبعات سیاسی و اجتماعی این نقد توجهی ندارند. در این مقاله روی صحبت با گروه دوم است. نویسنده بر این نظر است که این افراد نمی بینند که چگونه نقد آنها به تقویت جریانی قوی در جامعۀ ایران می انجامد که هر چند به حق، آزادیهای مدنی و اجتماعی و سیاسی را در کنار علم و فناوری از مدرنیته میداند، اما به این منظور این واقعیت را میپذیرد که کلیت مدرنیته را یکجا رد کند.

[بالا]
|
|
غرب ناخواسته، غرب دست نيافتني؛ نگاهي به غربشناسي علي شريعتي
مراد ثقفي
این مقاله به بررسی و ارزیابی غربشناسی علی شریعتی میپردازد. نویسنده بر این نظر است که الگوهای غربشناسی علی شریعتی نه توسط خود او تدوین شدند و نه اختصاص به اندیشه و آثار او دارند. دیدگاههایی مشابه دیدگاه او پیش از آنکه در آثار او بیایند و نیز پس از آن، به کَرٌات در آثار سایر نویسندگان و منقدین اجتماعی و حتی در مقالات روزنامهنگاران و حاشیهنویسان مطبوعاتی و سخنرانیها به چشم میخورد. آنچه غربشناسی شریعتی را از سایرین متمایز میسازد، اول تعدد و همزیستی الگوهای متناقض و متضاد غربشناسی است در نوشتههای او و دوم اهمیتی که این موضوع در تبیین و تکوین اندیشۀ او دارد. اهمیت، نه فقط از نظر تعداد دفعاتی که او بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به این موضوع اشاره میکند، بلکه مهم از این نظر که تقریباً تمامی اندیشۀ او را میتوان از منظر غربشناسیاش مورد تحلیل قرار داد.

[بالا]
|
|
واژههاي «بيگانه» و «هويت جمعي» در شعارهاي انقلاب ايران
نوشين ياوري
در این مقاله که به مفهوم "خویشتن" و "دیگری" در دوران ایران انقلابی می پردازد، از شعارهای دیواری همچون ابزار تحقیق استفاده میشود. این اصطلاحات فیالبداهه که توسط افراد ناشناس در دورهای که سرنوشت کشور طی آن تعیین میشد به کار گرفته شدهاند از اهمیت زیادی برای شناخت تحرک ایدئولوژیک و فرهنگی جامعۀ ایران در سحرگاه انقلاب برخوردار است. تحلیل این پویایی، محتوای هویتی خواستهای سیاسی اجتماعی را نشان میدهد و نقشی را که طرد بیگانه در توافق عمومی ضد پهلوی ایفا کرد روشن میسازد و همچنین سستی توافق عمومی سیاسیای را که بر سوء تفاهمات و ابهامها استوار بود.

[بالا]
|
|
خود و ديگري در گفتگو با تزوتان تودورف
رامين جهانبگلو
در این گفت و گو تودوروف با اشاره به تجربۀ خویش به هنگامی که از بلغارستان به فرانسه آمد به نقد رابطهای که میان گفتار و رفتار روشنفکران در فرانسه وجود دارد میپردازد. او یادآور میشود که در فرانسه برخورد میکرد که شیوۀ زندگیشان فقط در یک دموکراسی لیبرال امکانپذیر بود، اما نظراتی را ابراز میکردند که اگر به اجرا در میآمد، تداوم این دموکراسی را غیرممکن میکرد. همین دوگانگیها باعث شد که تودوروف به جستجوی مفهوم "خود" و "دیگری" در تاریخ اندیشۀ فرانسه علاقمند شود و به ریشهیابی رفتارهای نژادپرستانه، نسلکشانه و ضدعقلانی در این فرهنگ بپردازد. او بر این نظر است که اگر نسبیگرایی فرهنگی که یک رویِ سکۀ آن برتر دانستن فرهنگ اروپایی نسبت به سایر فرهنگهاست به درستی نقد نشود، میتواند به نوع دیگری نسبیگرایی فرهنگی بینجامد که در آن هر عمل .پو اندیشه ای مجاز به شمار میآید و هیچ رفتار و گفتاری قابل نقد نیست.

[بالا]
|
مقالات آزاد
رضاشاه، تيمورتاش و «سياست شرقي» ايران
كاوه بيات
اندک زمانی بعد از تحکیم مبانی پادشاهی رضاشاه، تحولات سیاسی ایران در عرصه مناسبات خارجیاش دگرگونیهای عمدهای را تجربه کرد، حل و فصل اختلافات موجود و بویژه اختلاف نظرهای مرزی با همسایگان و تاکید و توجه بیش از پیش بر احقاق مجموعهای از حقوق پایمال شده توسط دولت بریتانیا در حوزههای جنوبی- از مشخصات این دوره است.
[بالا]
|
|
سينماي ايران؛ گسست يا تداوم ؟
آربي آوانسيان، رامين جهاننبگلو، فرخ غفاري، شاهرخ گلستان
در این میزگرد که با شرکت سه تن از قدیمیترین فیلمسازان ایران تشکیل شد بحث بر سر تغییر و تحولاتی است که در سینمای ایران بعد از انقلاب به وقوع پیوسته است. شرکتکنندگان در میزگرد تلاش میکنند که این تغییرات را با در نظر گرفتن عوامل متعدد که برخی از آنها به سینما و جهان رسانه ای تصویری مربوط میود و برخی دیگر تأثیر جهان خارج است بر این حوزه به بحث بگذارند.
[بالا]
|